img love wisdom

بشر هر روز تواناتر و دانسته‌تر مى‌شود، هر روز به لطف دانش و تکنولوژى، کنترل بیشترى بر محیط و شرایط زندگى پیدا مى‌کنیم، این زندگى را آسان‌تر مى‌کند و موفقیت بیشتری به ارمغان مى‌آورد اما نمى‌تواند سعادت بیشترى ایجاد کند.

  حس سعادت مراتبى از شادى، صلح درونى، حس آزادى و در نهایت عشق است. هیچ یک از این تجربه ها در گروى قدرتمندتر شدن نیست. اگرچه قدرت براى محافظت از سعادت لازم است اما قادر به آفرینش آن نیست.

 آنچه که شادى، صلح و آزادى را به ارمغان مى‌آورد، مهربانى است. مهربانى مرتبه‌ى پایین‌ترى از عشق است.

  اما ماهیت مهربانى چیست؟

نکته اساسى در این است که مهربانى، نوعى مهارت روانى یا عاطفى نیست، حتى فضیلتى اخلاقى یا روحى هم نیست!

 مهربانى به سادگى فقط یک وضعیت است.وضعیتى که مى‌توان وجود آن را میان دو شخص، معادل بهم پیوستگى آن دو دانست. پیوستگى که باید حس و لمس شود.

 وقتى کسى موجودیت خود و دیگران را پیوستارى از یک تمامیت حس کند نسبت به دیگران مهربان خواهد بود.

  منظور از درک پیوستگى، باور داشتن به منافع مشترک یا حسى از تعلق گروهى و سیستمى نیست. پیوستگى نوعى رابطه‌ى مصلحت اندیشانه یا موقتى نیست. رابطه‌اى نیست که بتوان آن را از طریق هیچ عهد و قرارى ایجاد کرد.

  پیوستگى، ارتباطى با وحدت وجود هم ندارد، چون به معنى یکی بودن نیست. در وضعیتى بسیار ساده‌تر، فقط جدا و منفک ازهم نبودن است.

پیوستگى نه یکى بودن که اتصال داشتن به یکدیگر در ماهیت است.به معناى دقیق میان اجزاى یک مجموعه در صورتى پیوستگى وجود دارد که تمامیت آن مجموعه بتواند خودش را به عنوان یک تمامیت واحد شناسایى کند. در اینصورت هر جزء، مفهوم عضو خواهد داشت. مثل رابطه‌اى که میان شاخه‌هاى یک درخت یا انگشتان یک دست وجود دارد.

در رابطه ى که پیوستگى حس مى شود هیچ تحلیلى از سود و زیان وجود ندارد. مانند رابطه‌ى مادر و فرزند در بیشتر گونه‌هاى زیستى.

 پیوستگى با یک مجموعه یا با شخصى در آن مجموعه زمانى حس مى‌شود که احساس کنیم بدون باقى آن مجموعه یا بدون آن شخص موجودیت نخواهیم داشت.

پس از درک پیوستگى، مهربانى جریانى طبیعى و خودبخودى خواهد بود . شاخه هاى یک درخت هیچ گاه بهم فشار نمى آورند. چنین رفتارى بیش از آنکه ریشه در شخصیت داشته باشد وضعیتى طبیعى است.

 هیچ نوع دیگرى از مهربانى، در این حد واقعى نیست و بازتابى از تحلیل سود و زیان است.

  اگر مهربانى یک فضلیت اخلاقى یا روحى مى‌بود تقریبن با همه به یکسان مهربان یا نامهربان مى بودیم، اما در عمل چنین نیست. درست به نسبت احساس پیوستگى یا انفکاکى که نسبت به دیگران داریم نوسان شدیدى از مهربانى را نشان مى دهیم.

  مادرى که نمى تواند موجودیت خودش را بدون فرزندش تصور کند ناچار از مهربان بودن با اوست.

  البته پیوستگى فقط سبب ساز وجود حس مهربانى است و نه مهرورزى. بدون داشتن مهارت مهرورزى، حس مهربانى مى تواند مخرب هم باشد. مهرورزى یعنى روش ابراز مهر، به مهارت، بینش و دانش زندگى بستگى دارد که بحثى جداست.

 روش درست مهرورزى آموختنى است، اما مهربانى را نمى‌توان آموخت.نمى‌توان خود را به مهربانى وادار یا تحریک کرد. تمرین مهربانى بیهوده است، هیچ دانشى درباره‌ی آن بکار نمى آید و هیچ سطح از روان‌کاوى موثر نخواهد بود. اگر آن را مى خواهیم باید حس پیوستگى را بازیابیم.

هر تلاش و تمرینى که براى تجربه ى مهربانى دنبال مى کنیم باید روى حس پیوستگى کار کند و نه خود مهربانى.

 آنچه که جایش خالى است مهر نیست، لمس پیوستگى است.گویى مهر، نیروى مرموزیست است که خودبخود میان دو چیز بهم پیوسته جریان مى‌یابد مانند گرما درجان سلول هاى بهم پیوسته ى یک بدن.

 نیازى نیست چنین پیوستگى را ایجاد کنیم، این پیوستگى در عالى ترین سطح در تمامى هستى وجود دارد، تنها باید درک و حس شود.

عشق و سپاس

کورش سلیمی

0 پاسخ

ثبت دیدگاه

مایل به ملحق شدن به بحث هستید ؟
به ما بپیوندید !

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.